تبلیغات
ابهام لینک ابهام لینك - ماجرای ازدواج بایک افسرچشم پاک

ماجرای ازدواج بایک افسرچشم پاک

 

نوع مطلب :خواندنی ها ،

نوشته شده توسط:ابهام

 

من 17سال داشتم و علی 25سال وقتی مرا برایش خواستگاری کردند بااینکه پسرعمو ودختر عمو بودیم عمویم به من گفت:زندگی با یک سربازخیلی سخته آنهم فردی مثل علی که زندگی ساده ای داره اما پدرم نجابت و پاکی علی رو باور کرده بود چون میدونست برادر زاده اش به هیچ دختری نگاه نمیکنه ...

عمویم گفت:«زندگی با یک سرباز سخته. آن هم فردی مثل علی که زندگی ساده ای داره.»
این را خانم صیاد همسر و دختر عمومی شهید علی صیاد شیرازی از ماجرای خواستگاری او بیان میکند.
وی در بیان خاطرات خود از ماجرای خواستگاری و آغاز زندگی اش با این شهید بزرگوار میگوید: ما پسر عمو، دختر عمو بودیم. هفده ساله بودم که مرا برای او - که 25 ساله بود- خواستگاری کردند. آن زمان، افسر جوانی بود که در ارتش خدمت می کرد و برای این که سختی زندگی با یک فرد نظامی را به من تذکر بدهندعمویم گفت:«زندگی با یک سرباز سخته. آن هم فردی مثل علی که زندگی ساده ای داره.»
این را خانم صیاد همسر و دختر عمومی شهید علی صیاد شیرازی از ماجرای خواستگاری او بیان میکند.
،برای پدرم، پاکی و نجابت داماد آینده اش مهم بود نه تأمین رفاه من؛ همان چیزی که در وجود علی بود، و همین هم بود که پدرم از بین همه ی خواستگارها با علی بیشتر موافق بود.

علاوه بر این ها، تقوایی در وجود علی بود که تشخیص آن برای دخترها به سادگی امکان پذیر بود؛ آخر او، به هیچ دختری نگاه نمی کرد. این تقوا و پاکی و نجابت را در آن دوران- که واقعاً گوهر کمیابی بود- پدرم نیز به خوبی در جای جای زندگی پسر برادرش دیده بود. از همان روزی که به قول معروف«بله» را گفتم، احساس کردم وارد مرحله ی جدیدی از زندگی می شوم که رشد معنوی، اخلاص و ایمان، حرف اول را می زند. هر چه از ازدواج مان می گذشت، این حقیقت برایم روشن و روشن تر می شد و با پیروزی انقلاب، به اوج خود رسید. نماز شب اش ترک نمی شد، هر روز صبح دعای عهد می خواند و آرزوی بزرگش این بود که سرباز امام زمان(عج) باشد.

حضرت امام خمینی(ره) دستورات ده گانه ای را برای خودسازی داده بودند که روزه ی دوشنبه و پنجشنبه یکی از آن ها بود و علی تا آخرین روز حیات پر برکت اش مقید به انجام آن بود. معتقد بود اگر وضو گرفتی و نماز حاجت نخواندی، به خودت جفا کردی. به بچه ها توصیه می کرد هر کاری را که با وضو انجام دهید، برای رضای خداوند است و هر بار که با تجدید وضو می کرد، می گفت «این وضوی تازه، نماز خواندن داره».

نصیحتمان می کرد که مبادا وقت مان را بیهوده تلف کنیم. همه می دانند که او در طول سال های جنگ، چه نقش کلیدی و مؤثری در پیروزی های رزمندگان اسلام داشت، اما باور کنید هیچ وقت در خانه، حرفی از آن ها به میان نمی آورد؛ حتی از برخوردی که بنی صدر با او کرده بود و آن روزها یکی از مسائل مهم بود. فقط یادم هست که گفت: «به بنی صدر گفتم: قبل از ملاقات با تو، باید به حرم امام هشتم (علیه السلام) بروم و دعا کنم و بعد از آن هم همین طور، تا حرف های تو در من اثر نگذارد.»

زندگی اش وقف جنگ بود. در این سال ها، پنج بار مجروح شد و شاید خیلی ها ندانند که او 22 ترکش در بدن داشت. اصلاً مثل بقیه ی مردم زندگی می کرد؛ راحت و عادی به مسجد می رفتیم، توی بازار قدم می زدیم، خرید می کردیم و به مهمانی می رفتیم. انگار نه انگار او فرمانده است و خصم جان منافقین. اصرار می کردم که شما در معرض خطر هستید، باید محافظی داشته باشید، اما می گفت: «نگهدار انسان باید خدا باشد نه بنده ی خدا» حتی روزی هم که به شهادت رسید، محافظ و همراهی نداشت. یادم هست شب قبل از شهادت اش را در مشهد بود. آن روزها مادرش مریض بود.

از همان روزی که به قول معروف«بله» را گفتم، احساس کردم وارد مرحله ی جدیدی از زندگی می شوم که رشد معنوی، اخلاص و ایمان، حرف اول را می زند. هر چه از ازدواج مان می گذشت، این حقیقت برایم روشن و روشن تر می شد و با پیروزی انقلاب، به اوج خود رسید

شب را تا صبح در بیمارستان و کنار مادر مانده بود و روز بعدش را آمده بود تهران. خیلی خسته بود، اما مقداری به درس ریاضی بچه ها رسیدگی کرد. صبح ساعت30/6 خداحافظی کرد و رفت. هنوز فاصله ای نشده بود که صدای گلوله آمد و بعد، صدای فریاد پسرم-مهدی- که می گفت:«مامان بیا بابا رو ترور کردن». سراسیمه از خانه زدم بیرون. دیدم علی غرق خون، پشت فرمان نشسته، چشم هایش بسته بود، درست مثل وقت هایی که از فرط خستگی، روی صندلی خوابش می برد. آن قدر شوکه شده بودم که حتی نتوانستم کسی را صدا بزنم.

آمدم توی خانه، گوشی تلفن را برداشتم و به چند جایی زنگ زدم. تا آمدم بیرون، بقیه و از جمله همسایه ی طبقه ی بالا جمع شدند و علی را بردند بیمارستان. بچه ها را که نگران پدرشان بودند، دلداری دادم و راهی مدرسه شان کردم. گفتم: «بابا تیر خورده، اما اتفاقی نیفتاده.» در حالی که می دانستم همان لحظه به شهادت رسیده است.

همیشه می گفت: «دعا کن من شهید بشم». و من می گفتم: ان شاءالله، اما بعد از 120 سال؛ باید پسرها را داماد کنی؛ حالا حالا کار داریم.

خواب دیده بود یکی از دوستان شهیدش آمده و او را با خود برده است. از شبی که این خواب را دیده بود تا آن روز صبح که آرام و راحت روی صندلی ماشین نشسته بود، کمتر از یک ماه فاصله نشد که به آرزوی دیرینه اش رسید.





آدرس جدید ابهام لینک جمعه 7 مرداد 1390
تخت خواب های جالب یکشنبه 26 تیر 1390
دنیای مینیاتوری داخل بطری شنبه 25 تیر 1390
ثبت سریع ترین و بزرگترین ترن هوایی دنیا جمعه 24 تیر 1390
خلاقیت و ابتکار در ساخت وسایل خانه از مقوا جمعه 24 تیر 1390
معماری عجیب در آلپ چهارشنبه 22 تیر 1390
نمونه های تامل برانگیز طراحی پوستر فیلم های ایرانی از نمونه های خارجی چهارشنبه 22 تیر 1390
جوانی که خودروی 3 میلیارد تومانی وارد ایران کرد دوشنبه 20 تیر 1390
مسجدی که در زیرزمین آن اقدام به تولید مشروبات الکلی می‏شد دوشنبه 20 تیر 1390
تصاویر: اینجا دانشگاه آزاد اسلامی است؟؟! دوشنبه 20 تیر 1390
مدیر زن ایرانی مایکروسافت به گوگل رفت +عکس دوشنبه 20 تیر 1390
آرامترین مکانهای زمین/ تصاویر10 نقطه رویایی دنیا یکشنبه 19 تیر 1390
تصاویر: جشنواره بستنی و دسر یکشنبه 19 تیر 1390
زمانی برای مستی گاوها + تصاویر یکشنبه 19 تیر 1390
این "شهید زنده" از 15 سال پیش طعم هیچ غذایی را نچشیده است یکشنبه 19 تیر 1390
پـَـَـــ نــه پـَـَـــ ( جملات طنز ایرانی ) یکشنبه 19 تیر 1390
قتل دلخراش دختر دانشجو روی پل + عکس شنبه 18 تیر 1390
ناصر حجازی در آرایشگاهی در رشت/عکس شنبه 18 تیر 1390
مدرک فروشی در دانشگاه شیراز+ تصاویر شنبه 18 تیر 1390
جاروبرقی مقوایی قابل استفاده+تصاویر شنبه 18 تیر 1390
عکسهای آرمیتا مرادی بازیگر جمعه 17 تیر 1390
از تشویق کارگردان فنته گر تا بازیگران بی حجاب + تصاویر جمعه 17 تیر 1390
ماجرای ده نمکی و دختران بد حجاب و افطاری جمعه 17 تیر 1390
وحشت مردم از مارمولك 80سانتی+تصاویر جمعه 17 تیر 1390
تصاویر / دوست دارید این آرایشگاه برید ؟! جمعه 17 تیر 1390
ایستگاه های دوچرخه چهارشنبه 15 تیر 1390
افتتاح طولانی ترین پل جهان در چین چهارشنبه 15 تیر 1390
تمرینات سخت نظامی چهارشنبه 15 تیر 1390
تریلی دو طبقه ویل اسمیت دوشنبه 13 تیر 1390
خلاقیت بر روی نرده ها دوشنبه 13 تیر 1390
لیست آخرین پستها